تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - جمعه و تفریح خارج از شهر
دیروز با هماهنگی فامیل رفتیم روستای ازمیغان...خیلی وقت بود نتونسته بودیم از شهر بریم بیرون و حسابی بهمون چسبید.

بعضی وقتا گرفتاری و کار اونقدر زیاده که نه فرصتش رو داری و نه موقعیتش رو ... با وجود اینکه فعلا وسیله نقلیه نداریم این بیرون رفتن برامون سخت تر هم شده.

خوشحالم که عرشیا هم تونست حسابی اونجا بازی کنه،خوشبختانه محیط اونقدر خوب بود که بتونم با خیال راحت بذارم مستقل از من وبابا هر کاری که دوس داره انجام بده.

البته یه بار حسابی دچار استرس شدید شد،اونم به خاطر اینکه وقتی پاشو گذاشته بود توی جوی آب؛دمپاییش رو آب برد و طفلک بدو بدو و بدون کفش داشت دنبال دمپایی میدویید و گریه میکرد.چون میدونم خیلی روی از دست دادن وسایلش حساسه تا متوجه موضوع شدم رفتم دمپاییش رو گرفتم.کلی دلداریش دادم تا تونستم آرومش کنم.

جدیدا خیلی روی وسایلش حساس شده و از اینکه اسباب بازی یا وسایلش گم بشه یا جایی، جا بمونه خیلی ناراحت میشه وتاکید میکنه که اون وسیله مال خودشه و شخصیه و باید تو خونه ی خودمون باشه!!!!!!!!!  البته من حق رو بهش میدم چون همونقدر که برای ما بزرگترا موبایل و لپ تاب مهمه برای بچه ها هم اسباب بازیشون مهمه!

اونجا که بودیم متوجه شدم با بابا و  بچه های فامیل رفتین الاغ سواری! این اولین باری بود که سوار الاغ میشدی و حسابی داشتی لذت میبردی. منم دوربین به دست اومدم تا این لحظه های قشنگ رو ثبت کنم.








اینم عکسای روز 5شنبه که آیدا اومد خونمون و حسابی باهم بازی کردین:











اینم عکسای جامونده توی دوربین مربوط به تفریحمون با دوستای بابا









تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 10:33 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید