تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - آموزشگاه
هر روز با شوق و ذوق رفتن به آموزشگاه بدون اینکه من صدات کنم بیدار میشی،بعضی از روزا یه دوش میگیری و سرحال تر از قبل واسه آموزش ویادگیری میری آموزشگاه.

هر وقت می خوای بری میگی: مامان دوست دارم، زود برمیگردم... بعدم کلی بووس و

دوشنبه به مناسبت روز پدر یه کاردستی خوشگل بهتون داده بودن که با اومدنت به بابا هدیه کردی و روز پدر رو بهش تبریک گفتی...

اصرار داشتی که واسه کادوی بابا یه کیک باب اسفنجی بگیریم  والبته یه لیوان که عکس تو روش باشه!!!!!

هفته قبل که واسه دادن هدیه روز معلم  رفتم آموزشگاه،معلم نقاشیتون با خنده صدام کرد و گفت امروز عرشیا یه نقاشی جالب کشیده!

قضیه از این قرار بوده که شکل یه ادم رو براتون کشیدن و تو هم شروع کردی به کشیدن موهاش البته به صورت ناموزون!!!!
بعد که ازت پرسیدن این چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتی : سووووووووووخته!!!!  ( قضیه رعدوبرق که توی کارتون های تلویزیون مشهوده!)

دیروز داشتی کارتون میدیدی، مارمولک توی کارتون بسیار شخصیت جالب و دوست داشتنی بود که تو هم علاقمند شدی و بعد از اتمام کارتون با جدیت گفتی : مامان یه مارمولک برام میخری ؟؟؟؟؟ 

خوشبختانه یادگیری زبان خوب پیش میره و هر روز یه مطلب جدید بهتون آموزش میدن...

تا الان اینا رو به زبان انگلیسی یاد گرفتین:

شعر رنگین کمان و اعضای بدن

صورت و اجزای صورت

احوالپرسی و معرفی خودتون

وکلی اسم اشیا و حیوانات که نوشتنش وقت میخواد

مدیر آموزشگاه توصیه کردن به هیچ وجه آموزش کلمه رو به تنهایی باهاتون کارنکنیم چون بعدا یادگیری جمله براتون خیلی سخت میشه وباید هرچیزی رو که یاد میدیم در قالب یه جمله باشه (این نکته ای  بود که قبلا زیاد بهش توجه نکرده بودم !!!!! )

نقاشیت نسبت به قبل خیلی پیشرفت کرده و هر روز یه زمان خاص رو بهش اختصاص میدی،عاشق آبرنگی و منم در بیشتر مواقع باهات همکاری میکنم.

الان بیدارشدی و اومدی برام سخنرانی میکنی... برم که دیگه اجازه نوشتن نمیدی..





تاریخ : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 | 10:24 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید