تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - فارسی را پاس بداریم!!!!
داشتیم نهارمیخوردیم که یه دفعه کاسه ی ماستت رو نشون دادی و ازم میپرسی مامان: این چیه؟ بعد خودت میگی : ماست ؛ماست ، ایتس  إ  ماست!!!!!!

خلاصه ما که نفهمیدیم فارسی بود یا انگلیسی!
 هرچیزی رو که میبینی فقط یه     It"s  a  بهش اضافه میکنی و به قول خودت داری انگلیسی صحبت میکنی!!!


غروب شده و تو هنوز خوابی؛ تازه الان به زور سرت رو از روی بالش بلندکردی و میگی : مامان شب بخیر !!!  و دوباره خوابیدی!

قراره هر هفته یک روز از آموزشتون رو اختصاص بدن به ورزش توی ورزشگاه؛ من که کلی لذت بردم از این پیشنهاد... امیدوارم همین طور به برنامه های خوبشون اضافه کنن، اینطوری در کنار آموزش زبان و نقاشی ، چیزای دیگه ای هم یاد میگیرین.


جمعه دعوت یکی از دوستای بابا بودیم و با هم رفتیم روستای خرو KHARV   خیلی خوب بود؛مخصوصا برای تو که با یه پسر کوچولوی همسن و سال خودت حسابی بازی کردی.



تاریخ : یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید