تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - یک پنجشنبه خوب
2شب قبل آیدا جون اومد خونه ی ما و بعد از کلی بازی خوابیدین،صبح وقتی از خواب بیدار شدی و بهت گفتم ببین آیدا هم اینجاست یه لبخند قشنگ بهم هدیه کردی و از ته دل شاد شدی.آیدا جون وقتی یادش اومد خونه ما خوابیده خواب از سرش پرید و بعد از صبحونه شروع کردین به بازی.

حدودا ساعت 10 بود که عمه فاطمه زنگ زد و گفت که می خواد بیاد و دیگه جمعتون جمع شد وشدین 4 تا بچه. که البته محمد امین تازه راه رفتن رو یاد گرفته و خودش به تنهایی بازی میکرد.

نهار  رو دور هم خوردیم و از اونجایی که واضح  و مشخص بود هیچ کدومتون از خواب بعد از ظهر یادی نکردین! خوشبختانه بازی خیلی مسالمت آمیز پیش رفت و بجز گهگاهی ،اعتراضی از هیچ کدومتون به گوش نمیرسید.

(خوشحالم که کم کم داری به بازی دسته جمعی عادت می کنی و خوشبختانه اسباب بازی ها رو بین همدیگه تقسیم میکردین و راضی میشدین تا نوبتی بازی کنین)

یه مدت از وقتتون رو توی حیاط ،توی خونه ای سپری کردین که  واست درست کردم.البته جعبه اش رو داشتیم و فقط داخلش رو واست درست کردم تا تراشه های چوب توی دست و پات فرو نرن.جالبه که سفارش خوراکی هم میدادین و اونجا از خودتون پذیرایی میکردین

ساعت 8 بود که عمه جون رفتن و ما سه تا موندیم. بقیه ی وقتتون رو به سی دی نگاه کردن اختصاص دادین و تو در همون حال از خستگی خوابت برد اما آیدا همچنان انرژی داشت.بعدش به خاله زنگ زدم وگفتم عرشیا خوابیده،اگه برنامه بیرون رفتن داشتن دنبال آیدا هم بیان. طفلکی بعد از خوابیدن عرشیا حسابی هوس بیرون رفتن داشت و دیگه دل تو دلش نبود که باباش بیان دنبالش.

بعد از اینکه آیدا رفت عمو حسین و بابا اومدن خونه و شام خوردیم. حدودا 12 و نیم بود که دوستم فرزانه اس داد که اومده و تا فردا قراره اینجا بمونن.
بااینکه اصرار کردم که بیاد خونه قبول نکرد و گفت با یکی از دوستاشون اومدن.

امروز زنگ زدم و اصرار کردم بیان اما دوستاشون قبول نکرده بودن و نشد که همدیگه رو ببینیم. خیلی دوس داشتم پسرکوچولوش رو ببینم اما بازم موکول شد به دفعات بعد

متاسفانه چند روزی میشه که دوربینم خراب شده،بالاخره بعد از 4 سال باید برای اولین بار ببرمش تعمیر. دیگه فلش نمیزنه و عکسا توی نور کم جالب نمی اوفته.

اما چند تا عکس که با موبایل گرفتم:





در مسیر کسب علم و دانش






واینم نقاشی که عرشیا جوووووووونم کشیده




این اژدها رو من کشیدم و عرشیا رنگ کرد(بدون کمک من)







تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 05:49 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید