تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - بعد از چند سال بالاخره برف اومد!!!!!!!!!
امروز برای اولین بار عرشیا  برف رو از نزدیک دید. صبح ساعت 6 بود که بابا صدام کرد وگفت برف اومده!!! ومنم بدون از دست دادن فرصت عرشیا رو صدا کردم وگفتم: پاشو پسرم برف اومده...

طفلکی با چنان اشتیاقی بیدار شد که نگوووووووو...بدو بدو رفت پشت پنجره و همش میپرسید: اینا چیه مامان؟ برف اومده؟ بریم آدم برفی درست کنیم!!!!
(کلا دیدن برف برای من بعد از چندین سال خیلی لذت بخش بود چه برسه به عرشیا که همش باحسرت به تلوزیون خیره میشد ومیگفت : مامان ببین آدم برفیه!!!)

سریع شال وکلاه کردیم و رفتیم توی حیاط...یکم که برف بازی کردیم گفتی دستام یخ زده ,دلت میخواست آدم برفی درست کنیم ولی سرما بهت اجازه نمیداد(اگرچه برف اونقدری نبود که بشه آدم برفی درست کرد!)

خلاصه خدا هم دلش به حال شما بچه ها سوخت و این شهر و بعد از مدت ها سفید پوش کرد,خدایا شکرت.




تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید