تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - یکی یه دونه خونه ی ما باخاطره وعکس
جدیدا با حرفای قشنگت حسابی دلبری میکنی و من وبابا رو ذوق زده و متعجب.

اونقدر حرفای بزرگونه میزنی که بابا مدام از من میپرسه اینارو کی بهش یاد داده؟

کاملا مشخصه که به محیط اطرافت خیلی توجه داری و سعی میکنی جملات جدید رو به ذهنت بسپاری و در مواقع درست ازش استفاده میکنی!

وقتی داشتم باهات صحبت میکردم با تعجب ازم پرسیدی: منظورت چیه مامان؟!!!


اسباب بازیات رو وقت بازی میاری وسط اتاق و اونوقت میگی: ببین مامان شلوغ پلوغ شده!!!!

چند روز پیش واسه تعویض فیلتر تصفیه آب,یه آقایی اومدن خونمون که جنابعالی تا دیدی انبردست دارن بدو بدو دوچرخه ات رو از توی اتاق برداشتی و به مامان بزرگ گفتی,دوچرخمو میدم درست کنن,و بعد رفتی پیش اون آقا وگفتی : بابا دوچرخم رو خراب کرده!!!!

البته خب بی ربط هم نگفتی,چون فرمون دوچرخت خیلی محکم شده بود وسخت میچرخید,بابا هم آچار برداشت تا درستش کنه ولی کاری کرد که فرمون میچرخید ولی چرخش نه!!!


دیروز وقتی خواب بودی خواستم خوشحالت کنم یه نقاشی واست کشیدم و گذاشتم کنارت! وقتی بیدار شدی با شوق وذوق نگاش کردی و گفتی این کیه؟ منم گفتم این عرشیا این مامان واین بابا. بعد بدو بدو رفتیم چسب آوردیم و با کمک هم چسبوندیمش به دیوار.
وقتی هم بابا اومد با خوشحالی بردیش توی اتاق خودت وگفتی: بابا این منم این مامان این بابا.
بعد که بابا ازت پرسید اینو تو کشیدی؟ گفتی: نه,مامان کشیده من چسبوندم.

کلی ذوق میکنم وقتی میبینم به هیچ نحوی حاضر نیستی دروغ بگی,حتی وقتی کار اشتباهی میکنی و میپرسم:پسرم کی اینکارو کرده ؟میگی: من
 وگردن دیگران نمیندازی,با اینکه میدونی بعدش باید جواب پس بدی.

هر روز یه عالمه حرف شیرین و قشنگ میزنی ولی من فرصت نوشتنش رو پیدا نمیکنم و وقتی میخوام بنویسم هیچی یادم نمیاد.

واما عکس های این مدت:

















اینم بستنی قیفی که واست با خمیربازی درست کردم وخیلی ذوق کردی:














تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1392 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید