تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - رفتارهای مثبت و فوق العاده ی پسرک شیرین زبونم
توی مطلب قبلی نوشته بودم عرشیا عاشق دکتر رفتن ودارو خوردنه وخیلیا تعجب کرده بودن اگرچه من خودم فکر نمیکردم مهم باشه!!!
ولی خوب حالا که خوب فکر میکنم میبینم وقتی عرشیا مریض میشه واقعا هیچ دردسری واسه دارو دادن بهش یا بردنش به مطب دکتر ندارم و خیلی راحت هرچی رو که بدونه واسه سلامتیش خوبه میخوره حتی اگه طعمش اصلا خوب نباشه!
قبلا که عرشیا کوچیکتر بود ومجبور بودم برای واکسن مدام ببرمش مرکز بهداشت اصلا تمایلی به دکتر و دارو نداشت ولی کم کم که بزرگتر شد ودیگه از واکسن خبری نبودسعی کردم این مشکل رو حل کنم.
البته فکر میکنم چون عزیز جونش به خاطر دیابت و یا بقیه به خاطر هر بیماری دیگه ای مجبورن قرص بخورن احساس کرد که خوردن قرص و شربت سخت نیست البته براش کاملا توضیح میدادم که فقط باید دکتر بهت قرص بده و...

بعضی وقتا باهاش بازی میکردم و من میشدم دکتر و عرشیا میومد پیشم...سعی میکردم بهش نشون بدم معاینه اصلا ترس نداره.
یه کتابم داره که واسش میخوندم و سی دی رنگین کمان که فوق العاده دوست داره ویکی از شعراش در مورد دکتر رفتنه.

من هیچوقت برای عرشیا تضمین نمیکنم که خبر از آمپول نیست و بهش نمیگم آمپول درد نداره به نظرم بهتره همیشه حقیقت رو بهش بگم همونطور که خیلی از بزرگترا هم از آمپول میترسن پس انتظاری از یه بچه نیست! اما بهش میگم اگه دکتر بهت آمپول داد فقط به خاطر خودته وخیلی زود خوب میشی وگرنه دیگه نه میتونی بازی کنی نه حوصله سی دی و ... داری,بهش میگم آمپول یکم درد داره اما خیلی زود تموم میشه وفقط یه لحظه است. والبته مواقعی که احتمال تجویز آمپول کمه قبل از دکتر  رفتن بهش استرس وارد نمیکنم.

واما بقیه ی رفتارهای مثبت گل پسرم:

 سعی کردم همیشه وقتی چیزی ازش میخوام بگم : لطفا ........
و به عرشیا هم همیشه میگم اگه چیزی رو میخوای بگو لطفا,اینجوری زودتر به خواستت میرسی و با داد وفریاد من متوجه نمیشم که تو چی میخوای!

خوشبختانه شب یا ظهر برای خوابوندنش هیچ مشکلی ندارم و همیشه با ما بیدار میشه وبا ما میخوابه.مگراینکه به هر علتی برنامه ی خوابش به هم بریزه!
فقط کافیه دست من یا باباش توی دستش باشه تا خوابش ببره.گاهگاهی شبا اگه خودش دوس داشت براش قصه میگم.

شب قبل از خواب به من وباباش میگه: بوسم کن..و بعدمیگه: شب بخیر,دوست دارم مامان دوست دارم بابا.

خوشبختانه بدون هیچ دردسری میره دستشویی,میاد ومیگه مامان جیش دارم,بعد که بهش میگم بریم.....بدوبدو میره در حمام و خودش بدون کمک شلوارش رو درمیاره و بعد از بیرون اومدن خودش دوباره شلوارش رو میپوشه مگه اینکه پوشیدن اون شلوار  واقعا سخت باشه که در اونصورت من بهش کمک میکنم.

 عاشق دیدن سی دی های دورا و عصر دایناسورها شده,ولی در مواقعی که وقتم آزاد باشه کمتر به سی دی توجه میکنه و بیشتر بازی میکنیم یا نقاشی ومخصوصا شعر خوندن.

همیشه وقتی کار بدی انجام میده و میبینه ناراحت شدم 2500 بار میگه معذرت که البته قانع نمیشه که من بخشیدم وعین یه طوطی همش میگه: مامان معذرت,معذرت مامان...اخماتو باز کن,اخمو نباش,ناراحت نباش ,معذرت,دوست دارم.
وهرچی بهش میگم بخشیدم انگار نه انگار تا اینکه خودش خسته بشه و ول کن ماجرا بشه!

اومده میگه مامان بهم استرس بده خوب بشم!!!!!!!!
وقتی قیافه ی متعجب منو دیده میگه : شربت دیگه!!!!!
الان فهمیدم منظورش همون شربت اکسپکتورانته!!!!!

دوستت دارم یه عالمه







تاریخ : سه شنبه 26 آذر 1392 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید