تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - تغییر شرایط و کلی کار
کلاسای من کمتر شده اما پروژه هام بیشتر و چیزی هم به آخر ترم نمونده،خلاصه شدیدا درگیر کار و مشغله شدم.میخوام زودتر بخونم تا تموم شه وترم دیگه با چند واحدی که میمونه راحت تر باشم و بالاخره بگذرونم.

به خاطر کم شدن ساعت کلاسم دیگه پرستارت نمیاد و دوباره مامان بزرگ زحمت نگهداریت رو میکشن.

شیطون تر و پرجنب وجوش تر از قبل شدی،با این وجود ذهنت واسه یادگیری همه چیز آماده است.

هر شعری رو که چند بار واست بخونم فوری یاد میگیری،قدرت تخیلت فوق العاده است البته نمی دونم این خوبه یا بد!!!!!!!

آخه حتی غذایی رو که داری میخوری به یه چیزی تشبیه میکنی،مثلا میگی :مامان ببین اسبه،جوجه است،خونه درست کردم!!!

ماکارونی های طرح دار رو شکل حلزون و سرسره و ... فرض میکنی!

عاشق آرایشگری شدی ومدام جلو آینه یا مو شونه میکنی یا عطر میزنی یا ضدآفتاب.بعد میگی: میخوام آرایشگری کنم،ببین خوشگل شدم!

شب هم این تخیلات ولت نمیکنه و خواب گربه وحشی میبینی و نصف شب میگی: مامانی گربه ی وحشی منو خورد! اما شجاع تر از این حرفایی و اصلا از هیچی نمیترسی مگه اتاقی که درش بسته بشه!!! واسه همینه که از مهد فراری هستی،آخه دوست نداری توی یه اتاق در بسته باشی!

امروزم از صبح رفتم دنبال پروژه هام ...کلی عکس باید میگرفتم که خدارو شکر بابا کمکم کرد وخیلی از کارام انجام داده شد.






تاریخ : جمعه 1 آذر 1392 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید