تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - یک شروع دوباره...
یه مدت میشد که به علت مسافرت و مشغله ی درس ودانشگاه از آموزش دادن به تو مخصوصا با برنامه ریزی کناره گیری کرده بودم.

البته خودم احساس میکردم کمی استراحت لازمه وباید یه روش جدیدتر برای با هم بودن وگذروندن وقتمون( البته به بهترین نحو )پیدا کنم. هفته اول و دوم معمولا از کلاس ودانشگاه خبری نیست وپرستارت هم اجازه ی مرخصی گرفت و این چند روز نیومد که البته منم از فرصت استفاده کردم ویه برنامه ریزی کردم تا وقتی پرستارت اینجاست نبود من جبران بشه وحداقل از آموزش عقب نمونی.

از اونجایی که توی استعدادت شکی ندارم و از به کار بردن کلمات درست وبدون نقص و گاهی اوقات بزرگتر از سن خودت کاملا مشخصه که برای یادگیری هر چیزی  آماده ای ،سعی کردم تا برنامه ای پر از فعالیت های مختلف برات در نظر بگیرم.

چند روز قبل واست گل سفالگری گرفتم و معمولا هر دو روز یه بار باهم سرگرمیم.
جدیدا علاقه ی خیلی بیشتر ی به نقاشی نشون میدی واسه همین یه جعبه ی مداد رنگی 12 تایی واست گرفتم و مداد رنگی های خودم رو که زمان درس ودانشگاه فوق العاده بهش نیاز دارم رو ازت پس گرفتم! هرروز  باید 36 تا مداد رو از اطراف خونه جمع میکردم واینکه توی اون همه رنگ مشابه یه خورده برای تشخیص رنگ سردرگم میشدی!
پک کامل باما( فارسی و انگلیسی) رو داری،از اونجایی که پکیج انگلیسیش سی دی واسه ی تلفظ داره خیالم راحته واسترس اشتباه بودن تلفظ رو از طرف پرستارت یا خودم ندارم!
دنبال یه کتاب یا پکیج کامل میگردم که خودم با سیستم فونیکس شروع به کار کنم فعلا دارم دنبال اطلاعات در این مورد میگردم تا وقتی که نهاییش کنم.

خداروشکر مسئله ی  پوشکت حل شد والان دیگه خودت میری دستشویی.

هرچقدر برات کتاب بخونم سیر نمیشی و تا میبینی کتاب دستمه با شوق و ذوق میگی :مامان برای منم بخون!
حتی وقتی یه کتاب از کتاب های خودمو بردارم بازم میای پیشم میشینی ومنتظری تا بلند واسه تو هم بخونم... و وقتی شروع به خوندن میکنم چندلحظه که میگذره با تعجب میگی : چی میخونی مامان!!! ؟ بعد باید هر چی خوندمو برات توضیح بدم!

واسه همین تصمیم گرفتم یه شیوه ی جدید رو در نظر بگیرم و هر روز چند تا کتاب مشخص رو واست بخونم تا تمام کتاب هات در مدت یک یا دو هفته دوره بشه.
چند تا کتاب جدید واست سفارش دادم...چند تا دایرة المعارف که برای بچه هاست وچند تا کتاب آموزشی دیگه.

از اونجایی که خودم یکبار تجربه ی چنین چیزی رو داشتم و فایده هاشو به وضوح توی زندگیم دیدم سعی کردم به تو هم یاد بدم. من در یه  تابستون حدود 100 کتاب خوندم وبعد از اینکه اولین انشام رو سر کلاس انشاء (دوران راهنمایی) خوندم معلمم باور نداشت که این انشا رو خودم نوشتم! اما قبلش چندان دست به قلم نبودم و نوشته هام هیچ تعریفی نداشت والبته ناگفته نمونه که توی زنگ تفریح گاهی مجبور میشدم 3 تا انشا با یه موضوع اما با سه متن متفاوت برای دوستان بنویسم. اما بعد از دوران دبیرستان متاسفانه از نوشتن و خوندن کتابای غیر درسی فاصله گرفتم و حالا دیگه جز نوشتن خاطرات عرشیا سراغ نوشتن نمیرم! خلاصه امیدوارم این دوست پند آموز رو هیچ وقت کنار نذاری وهمیشه عاشقش باشی.

امروز رفتی سراغ اسباب بازیایی که مامان توی زیرزمین گذاشته بود و به گفته ی خودش هنوز زمان استفادش نرسیده بود خلاصه هر چی دیدی خواهش کردی که بیارم بالا ...دوچرخه و اسب و ماشینت و... 
 که البته با کمال تعجب دیدم که پات کاملا به رکاب چرخت میرسه و دیگه میری دوچرخه سواری. دوباره اتاقت شد پارکینگ وسایل نقلیه ات

دوستت دارم پسرم خیلی خیلی زیاد

تاریخ : دوشنبه 8 مهر 1392 | 05:35 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید