تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - کلمات بی نهایت بزرگونه!!!
دیروز داشتم خونه رو جارو میکشیدم و تو هم مثل همیشه اومدی کمکم کنی.  توی راهرو جایی که قفس میتو رو میذارم به خاطر پوست تخمه هایی که از قفسش بیرون میریزه  نامرتب بود وتو عاشق تمیز کردن همون قسمتی...

خیلی قشنگ و حرفه ای جارو میکینی وبعد میپرسی تمیز شد مامان؟

در همون حین یه کلماتی رو استفاده کردی که کلی ذوق کردم: مامان خواهشا اینو به من بده!  پاکیزه شد مامان!!! (کلمه ی پاکیزه رو از توی شعرا یاد گرفتی)

تقریبا 40 تا کتاب شعر داری که بیشترش رو حفظی،سی دی ترانه های خاله نسرین رو که واست میذارم با بچه ها تو هم تکرار میکنی،عاشق شعر بابا هستی وتوی خونه وقتی داری راه میری انگشت اشاره ات رو نشون میدی و شروع به تکون دادن دستت میکنی ومیخونی:

تو خودت قند ونباتی

باباجونی ،بابا جونی

عسلی یا که شیرینی

که به دل باز مینشینی.

بعضی کلمات انگلیسی رو هم بلدی: Hi _water _cat _dog

چند وقته که موهات خیلی بلند شده و باید بری آرایشگاه...دیگه اونقدر بزرگ شدی که توی آرایشگاه گریه نمیکنی و تازه کلی هم لذت میبری وخودت همکاری میکنی.

یه راه حل واسه کم کردن مشکلات و بهونه گیریات پیدا کردم،فقط باید اونقدر مشغول کار،بازی و ... باشی که یادت بره سر چیزی بهانه بگیری.
 
کتاب آفرین پسر گلم بی نهایت تاثیر داشت! اینو جدی گفتم چند وقت بود لای کتابات بود و رقبتی به خوندنش نداشتم ولی از همون لحظه ای که برات خوندم تغییرات رو کاملا حس کردم وخودتم خیلی دوست داری.

بعد دیگه وقتی بهت چیزی میگفتم میگفتی : باشه مامان!

وقتی هم میدیدی از کاری ناراحت شدم میگفتی: دیگه اذیتت نمی کنم مامان.

دو روزه که پروژه از پوشک گرفتن داریم...سخته ولی میدونم میگذره و راحت میشی. از تشویق وجایزه های کوچولو و خوراکی های که دوست داری شروع کردم،گاهی وقتا از دستت در میره ولی میدونم تقصیری نداری،خودت سریع میگی: باید برم دستشویی جیش کنم! اینجا نباید جیش کنم!

داریم تلاش میکنیم تا همه چیز درست بشه ...یه تصمیم سه نفره



تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید