تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - 1000 روز با تو
  پسرنازم امروز هزارمین روز زندگیته و من در تعجب گذر عمرمون با این سرعت موندم...

1000 روز از اومدنت به دنیای ما میگذره و من هنوز فکر میکنم که همین دیروز بود که برای اومدنت لحظه شماری میکردم. خوشحالم به خاطر وجود نازنینت و خدا رو هزار هزار بار شکر میکنم.

وقتی میخندی تمام غصه های دنیا رو فراموش میکنم و چه خوب میشه اگه همیشه این لبخند روی صورتت باشه و هیچ وقت چشم هات پر از اشک نشه مگر از روی شوق...

وقتی که مثل یه عروسک سخنگو توی خونه راه میری و مدام حرف میزنی دلم نمی خواد حتی یک لحظه ازت غافل بشم و من چه لذتی میبرم از شنیدن حرف هایی که یک روز آرزو میکردم.

وچه افتخاری میکنم  وقتی پسری دارم که طاقت دیدن ناراحتی پدر یا مادرشو نداره و اگه احساس کنه که ناراحتن اونقدر ابراز علاقه میکنه که همه ی مشغله ها رو فراموش کنیم! ومدام تکرار میکنه: ناراحت نباش,دوستت دارم..
وقتی که توی خونه با بابا بازی میکنی و صدای خنده هات همه ی خونه رو پر میکنه دلم نمی خواد که لحظه ها بگذره. وقتی که با بابا از خونه می خوای بری بیرون یادت نمیره که منتظر مامانت باشی و میگی: مامان رو تنها نذاریم,بذار مامانم بیاد! واگه من نتونم همراتون بیام میای پیشم و میگی: مامان تنها نیستی؟ ناراحت نیستی؟ من تنهات نمیذارم,زود برمیگردم!

امیدوارم قلب پر از مهرت همیشه و برای همه اونهایی که ارزش محبت رو دارن,مهربون بمونه...
امیدوارم هیچ وقت دغدغه ها و مشکلات زندگی تو رو از شاد بودن دور نکنه.

همه چی خوبه وقتی هر3 با هم باشیم و برای هم زندگی کنیم.

دوستت دارم بی نهایت وتا ابد


تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید