تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - گل پسری وتغییرات جدید...
چند روزه دارم به این فکر میکنم که چرا دیگه مثل قبل فعالیتم زیاد نیست...بیشتر مشغول تمیزکاریه خونه هستم و مرتب کردن اسباب بازیای وروجک تا رسیدگی به استعدادهای گل پسر.

یه تغییر دکوراسیون دوباره توی اتاقت ایجاد شده که باعث شده دیگه تو شبها روی تخت خودت مستقل بخوابی البته هنوز من وبابایی توی اتاق پیش تو هستیم تا موقعی که بدونم وقتشه که واقعا مستقل بشی.


خداروشکر تا الان هر تصمیمی که برات گرفتم دقیقا به موقع و سر وقت بوده و اصلا اذیت نشدم...از شیر گرفتن،فراموش کردن گهواره واینکه تنهایی روی تختت بخوابی.همه وهمه فقط کافی بود تصمیم بگیریم که تو هم سریعا باهاش کنار میومدی.

چند وقت قبل با اصرار بقیه می خواستم دیگه پوشکت نکنم ولی متوجه شدم هنوز وقتش نیست وفوق العاده هم خودم وهم تو اذیت میشدیم وهمش استرس داشتی تا میفهمیدی شلوارت خیس شده عصبی میشدی ودر عرض 20 دقیقه 4 تا شلوار شستم وهر دقیقه باید میبردمت دستشویی.

امروز دوباره تصمیم گرفتم شرایطش رو پیش بیارم وعکس العمل تو رو ببینم از صبح تا حالا پوشک نداری وکاملا میفهمی و میگی: جیش!
فقط 2 تا شلوار خیس شده ...گفته بودم مواظب باشی روی فرش جیش نکنی تو هم تا دیدی جیش داری بدو بدو رفتی لب پنجره و اونجا جیش کردی!  ومتوجه شدم که درست بهت توضیح ندادم! باید میگفتم فقط بری دستشویی !!!


امیدوارم این مرحله هم راحت بگذره و تموم بشه. خلاصه نظر من اینه که بچه ها با هم متفاوتن نباید همه ی مراحل رو با بچه های دیگه مقایسه کرد و بچه رو به خاطر هرچیز ساده ای عصبی کرد یا به زور وادارش کرد که عادتش رو ترک کنه ولی هرچیزی با آرامش و منطق راحت حل میشه.

درمورد تصمیمات جدید باید بگم سعی میکنم یه دستی به سر و روی اتاقت بکشم و شادترش کنم! دیگه خودمم از محیط تکراریش خسته شدم...البته بیشتر هنر دست خودم رو دوست دارم تا تزیینات آماده! باید واسه اسباب بازیات که مدام در حال ریخت وپاششون هستی یه فکری کرد که ازین آشفته بازار بیرون بیاد.

سعی میکنم قبل از شروع دانشگاه واست یه پرستار خوب پیدا کنم...دیگه مامان بزرگت رو بیشتر از این نمی خوام اذیت کنم وباید قبل از اینکه کلاسام شروع بشه از این جهت خیالم راحت باشه!!!


فعلا درفکر فرستادنت به مهد نیستم...فقط به خاطر اینکه خیلی سریع مریض میشی و خیلی از پدر ومادرها هم بدون اینکه فکر بچه های دیگه رو بکنن بچه ی مریضشون رو به مهد میفرستن!!!

از اونجایی که عاشق یادگیری هستی با علاقه به حرفام گوش میدی ووقتی واست کتاب میخونم کنارم میشینی و تو هم تکرار میکنی...بعضی وقتا هم با هم نقاشی میکنیم. چند تا کلمه انگلیسی بلدی و البته کلی شعر فارسی که شمارشش از دستم خارجه!

این رو بگم که بیشتر توی خونه با توبازی میکنم سعی میکنم در جمع های عمومی بذارم خودت برای خودت دوست پیداکنی وبا همه معاشرت کنی وبتونی از خودت دفاع کنی خیلی منطقی وبدون درگیری!!


از داشتنت خوشحالم و بی نهایت دوستت دارم

 

مادر فوق العاده ای نیستم اما نهایت سعیم رو میکنم تا با کمک کودک درونم همبازی بچگی هات باشم


تاریخ : پنجشنبه 27 تیر 1392 | 12:03 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید