تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - یه مسافرت چند روزه...
فردا صبح قراره یه مسافرت 3روزه و3نفره داشته باشیم به سمت انارکرمان...بالاخره دارم میرم خونه دوستم و کلی خوشحالم.
امیدوارم به تو وبابایی هم خوش بگذره. فردا تولد دوستمه و میخوام سویپرایزش کنم.

این چند روز هم کلی بهمون خوش گذشت البته این تابستون به تو از همه بیشتر خوش میگذره آخه مدام در حال آب بازی هستی،دیگه برنامه حموم رفتن از هردو روز یکبار به روزی دوبار تغییر کرده...خدا بخیر کنه معلوم نیست قبض آب این ماه چقدر بیاد!

البته اگه به خواست تو باشه که روزی 10 بار میری حموم.

معمولا با سی دی یا اسباب بازی سرگرم میشی...من که اصلا از سی دی های با نی نی خوشم نیومد ولی تو خیلی دوست داری،خوب مهم اینه که تو دوست داشته باشی آخه واسه من که نساختن!!!

یه روز داشتی توی حموم آب بازی میکردی و مخصوصا به لباسای من آب ریختی منم گفتم اگه بخوای اذیتم کنی منم میرم بیرون...
تو گفتی: تنهایی حموم خطرناکه.(و حرکتایی انجام دادی که مثلا سر میخوری ومیفتی!!!!)

وقتی یه چیز سنگین رو میخوای جابجا کنی و نمی تونی با خودت حرف میزنی ومیگی: تو کوچولویی،نمی تونی!!! فقط مامانی میتونه!!!

واما امیدوارم توی این مسافرت اذیت نشی،البته صندلی عقب دربست دراختیارته ومعمولا راحت دراز میکشی و میخوابی. صندلی عقب رو صندلی خودت میدونی و اصلا توی مسافرت حاضر نیستی جات رو به کسی بدی و اگه کسی بشینه مدام نق میزنی.

دوستت دارم عشق مامان...


تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1392 | 08:26 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید