تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - تصمیمات جدید
از اونجایی که قبل از ورود به تابستون تصمیم گرفته بودم کلی برنامه واسه تابستون داشته باشم و الکی این وقت های با ارزش رو هدر ندم،از بابا حمید خواستم تا برنامه رو مشخص کنه که اگه خبر مسافرتی نیست حداقل بچسبم به یه کلاس ورزش یا یه کار درست و حسابی.
خلاصه اینکه قرار بود بعد از اتمام پروژه ام برای راحت شدن از این همه دغدغه های طول امتحانات و استراحت روح و اعصابم بریم مسافرت پیش یکی از دوستام...که البته بابایی با موکول کردن مسافرت به آینده ای نه چندان دور حالمون رو گرفت.

ما هم فعلا سرگردون موندیم...تصمیم گرفتم بیکار نمونم وبعد از چند ماه فراموشی کارهای خونه یه دستی به سر و روی خونه بکشم ویه خونه تکونی نه چندان زیاد انجام بدم تا حداقل اگه مهمون بیاد حفظ آبرو که نه ولی آبرو ریزی نباشه.اگرچه در هر حال اسباب بازی های عرشیا همیشه از جلوی در حیاط شروع شده و تا آخر خونه ادامه داره واگه یه نفر در کل روز از ما دوتا فیلم بگیره متوجه میشه که روزانه 200 بار عرشیا اسباب بازیاش رو از اتاقش میاره بیرون ومن هم200 بار اونا رو بعد از هر بار بازی کردنش مجبورم برگردونم توی اتاقش.
واما در همین حین برای خوشحالی باباحمید سعی میکنم یه غذای سفارشی واسه باباجون درست کنم که وقتی از مغازه بیاد،غذایی بی مزه اما پر از عصاره عشق بهش بدم تا کلا نتونه اعتراضی داشته باشه و با این جمله که این غذارو باعشق پختم جلوی هرگونه اعتراضی رو بگیرم.

البته از اونجایی که جدیدا یک مغازه پیتزا فروشی کنار مغازه بابا باز شده معمولا هر وقت از مغازه میاد احساس سیر بودن میکنه و البته هرگونه پیتزا خوردن رو انکار میکنه.که معمولا با بررسی زیر میز مغازه همه چیز آشکار میشه ومجبوره حقیقت رو بگه ویه پیتزا هم برای من بگیره تا این بار من نتونم چیزی بگم.
دیگه برم که یه غذای خوشمزه درست کنم،عرشیاهم الان بیدار شده ومشغول نظارت به کار من تا ببینه چی دارم درموردش مینویسم.



تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1392 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید