تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - تموم شدن امتحانات ویک نفس راحت
امروز آخرین امتحانم رو دادم فقط یه پروژه مونده که 10 روز دیگه برای تحویلش وقت دارم.
کلی برنامه برای تابستون دارم اگرچه میدونم آدم وقتی امتحان داره میگه تابستون که بشه کلی کار انجام میدم اما تازه وقتی میخواد شروع کنه میبینه تابستون داره تموم میشه.
عرشیاهم خداروشکر خوبه و درحال سپری کردن این دوره. این ترم واقعا دست مامان بزرگ و آقابزرگش والبته عزیزجونش که کلی در این مدت هوای مارو داشتن درد نکنه. خلاصه من غیر از درس خوندن استرس دیگه ای نداشتم.

دیگه پسر کوچولوی ما بلبل زبون شده وگاهی توی حال وهوای خودش شعر میخونه،واسه خودش قصه تعریف میکنه وگاهی هم با حیوناش که بازی میکنه میره توی دنیای خودش و به جای اونا حرف میزنه.
متاسفانه این مدت اصلا نتونستم چیزی بنویسم وکلی خاطره از دست رفت که یادآوریش سخته.

دیشب داشتیم باماشین دورمیزدیم،بابا یه لحظه توقف کرد وپیاده شد،جنابعالی هم سریع اومدی جلو ونشستی پشت فرمون.
منم که شدیدا بااین کار مخالفم گفتم:پسرم هروقت بزرگ شدی میری گواهینامه میگیری بعد رانندگی میکنی،اینجوری پلیس جریمه ات میکنه!

وتو گفتی: وقتی بزرگ بشم میرم پیش آقا پلیسه گواهینامه میگیرم،بعد سوارماشین میشم میرم باغ گلشن تاب سرسره بازی میکنم!!!!!
خلاصه اینکه به آرزویی که داری کلی خندیدن آخه فکرنمیکنم وقتی 18 سالت بشه آرزو داشته باشی بری پارک بازی کنی!
                                  



یه روز داشتم بهت میگفتم: پسرم می خواد بزرگ بشه آقا بشه دامادش کنم...
تو هم بدون معطلی گفتی: مامانی من خانم میخوام و وقتی دیدی من گفتم  الان از کجا واست خانم بیارم  کلی  گریه کردی!!!!‌‌ 
                                          
Yellow Head Funny Smiley

وقتی از حموم میای بیرون یا موهاتو شونه میکنی یا اینکه لباس میپوشی، میای و میپرسی مامانی خوشگل شدم!

دیگه وقتی برات قصه میگم کنارم میشینی وگوش میدی.

واما جمله هایی که ازش استفاده میکنی ولی هنوز به سنت نمی خوره:

انشالله بارون بیاد!
اگه برم بیرون سیاه میشم،زشت میشم.(نکته ی قابل توجه اینکه خیلی تیپ و قیافت برات مهمه)
اگه لباسی که مناسب نباشه بپوشی وبگم این قشنگ نیست،سریع عوضش میکنی و یکی دیگه میاری و میپرسی:این خوشگله؟
دیگه سراغ چایی نمیری مگه اینکه ببینی بقیه دارن چای میخورن،ولی عوضش هر لحظه آبمیوه میخوای وعاشق شربت آلبالویی.


در رو باز میکنی و میری توی حیاط و میگی مامانی خداتز (خداحافظ) بعد ازت میپرسم کجا داری میری؟ یه لحظه فکر میکنی وبعد با تعجب از من میپرسی کجا دارم میرم؟!!!!!!!؟؟؟؟؟








تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | 07:09 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید