تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - دوست جدید شاهزاده ما...
الان که دارم مینویسم تو خوابی ومن مجبورم از کمترین فرصت ها برای نوشتن خاطراتت استفاده کنم..
دوباره امتحاناتم شروع شده وتا 20 خرداد کاملا درگیر هستم،روز های سختیه هم برای من وهم برای تو.

زحمت نگهداریت افتاده روی دوش مامان بزرگ وآقابزرگت والبته بابایی هم فوق العاده همکاری میکنه وبیشترین دلگرمی رو به من میده.

اومدم از چند تا اتفاق جالب و جدید برات بنویسم.
یه دوچرخه ی کوچولو از زمان بچگی عارف موجود بود که تعمیرش کردیم .
تو کلی عجله داشتی واسه درست شدنش. وقتی از خواب پاشدی و دوچرخه رو جلوت دیدی اونقدر ذوق کردی که بدون هیچ سلامی گفتی میخوام چرخ سوارشم!!

یه دونه طوطی ناز و نمکی هم به جمعمون اضافه شده،اسمش رو گذاشتیم فندق ...اما چون اسم قبلیش میتو بوده شاید به همون نام قبلی تغییر کنه...
هر روز وقتی کسی دور و برش نیست کلی سوت میزنه،صدای گربه در میاره،میگه میتو !!! والبته چند کلمه هم بلده که فقط گهگاهی شنیده میشه...خلاصه هنوز به ما عادت نکرده ولی امیدوارم طوطی خوبی باشه و با تغییر مکانش زودتر کنار بیاد.

شاید تا پایان امتحانات خاطره ای واست ننویسم،اما بعدش قول میدم جبران کنم!

دوستت دارم پسر عزیزم...خیلی خیلی زیااااااااااااااااااااااااد

تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 | 09:30 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید