تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - عشق از نوع عرشیاااااااااااااا،فرشته کوچک من
چند روز قبل خونه ی آقابزرگ بودیم.یه دفعه اومدی پیشم،بغلم کردی وگفتی مامانی دوستت دارم

واما

امروز هم مثل تمام روزهای دیگه صبح که با لبخند از خواب بیدار شدی من کلی ذوق کردم و عاشقانه بهت گفتم دوستت داااااااااااارم پسر نازم...

و تو این بار در کمال ناباوری من رو شگفت زده کردی و گفتی: دورت بگردم مامانی !!!!



عاشقانه دوستت دارم و وقتی این حرف های قشنگ رو به زبون میاری انگار دنیا رو به من دادن،اینقدر ذوق میکنم که بیانش سخته...

واما آرزو دارم تا وقتی که هستم دردها وغصه های تو رو نبینم چون حتی یک لحظه دیدن درد کشیدن تو،من رو از زندگی سیر میکنه،هرچند شنیدن این جمله برام لذت بخش بود اما در اون لحظه فقط دعا کردم هیچوقت این آرزوی تو برآورده نشه و فقط جمله ی ساده ای باشه برای ابراز محبتت.




تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید