تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - پیشرفت های عسلم عرشیا
خیلی وقته از پیشرفت های عرشیا چیزی ننوشتم وحالا که می خوام بنویسم حافظه یاری نمی کنه.
واقعیت اینه که نمی دونم چند تا شعر بلده چون خیلی از شعرارو وقتی من می خونم همراهی میکنه یعنی یه قسمتشو عرشیا جون میخونه ویه قسمتشو من!
بعضی از این شعرها:
لی لی لی لی حوضک ........
دایی من پلیسه ..........
عمو برام خریده یه جوجه طلایی.........
اتل متل لاک لاکی........
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده........
یه روز آقا خرگوشه رفت پیش بچه موشه .....
ابتدای کتاب جشن تولد تاتی تی .....
و...........


از یک تا ده رو بلده بشماره... هم فارسی وهم انگلیسی
کلمه ی آب وگربه و سگ رو به انگلیسی میدونه و بعضی وقتا میگه مامان واتر می خوام

مشخصه زبان انگلیسی رو خیلی دوست داره و در یادگیریش واقعا همکاری میکنه...انگار میدونه مامانش چقدر پشیمونه که هیچ وقت با جدیت دنبال این کار نرفته.

پازل ها وجورچیناش واسش خیلی راحت شده و به همین خاطر دیگه علاقه ای بهش نشون نمیده.

تمام حرف های منو با دقت گوش میده و در حافظه اش ذخیره میکنه...بعد هر وقت که میخواد کاری انجام بده صدای وجدانش شنیده میشه!(یعنی دقیقا تکرار حرف های من)
مثلا اگه سوار موتورش باشه و بره نزدیک باغچه میگه:اگه بیفتی توی باغچه سرت میشتنه(میشکنه) دریه میتونی(گریه میکنی)!!!
یا اگه دست به چاقو بزنه میگه: دست نزنی تترناته(خطرناکه).


وقتی زنگ میزنم به بابا جونش و دارم صحبت میکنم هرجای خونه که باشه از همون جا داد میزنه :بابایی بستنی بخری!!

وقتی از کنار مغازه ها رد میشیم و پفک وچیپسی که جلوی مغازه است بهش چشمک میزنه برای چند ثانیه ی کوتاه مکث میکنه و بعد در حالی که رد میشه میگه: پفک خوب نیست،اگه بتوری (بخوری) مریض میشی،دریه میتونی (گریه میکنی)

وقتی واسمون مهمون میاد خیلی با احترام میره جلو دست میده و میگه: سلام....توبی؟(خوبی)

کم کم مجبورم از چیزهایی که بهش علاقه داره دورش کنم،احساس میکنم این وسایل داره خطرناک میشه وبراش ضرر داره.
یه مدت میشه که به خوردن شیشه عادت کرده و اصرار داره که چایی یا آب روی توی شیشه بهش بدم(جالبه که وقتی کوچیک بود اصلا توی شیشه چیزی نمی خورد)
مدام کفگیر دستشه و کارای خطرناکی انجام میده و یه دلیل دیگه اش اینکه دیگه با هیچ دلیلی قانع نمیشه ازش جدا شه و همه جا با خودش میبره وبعضی وقتا این کار اصلا جالب نیست!!!

راستی پسر نازم:
بابا قول داده واست دو تا اردک بخره(البته به پیشنهاد من) امیدوارم نگهداریش زیاد دردسر نداشته باشه!!!

منتظرم تا امتحانام تموم بشه و سه ماه تابستون رو کلا با تو بگذرونم وخیلی از برنامه هایی که توی ذهنم دارم رو انجام بدم.

وچند تا عکس:
توی باغچه سبزی کاشتم امیدوارم بذاری سبز بشه و اینقدر به جون این باغچه ی بیچاره نیفتی!









تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 08:05 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید