تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - سیزده بدر متفاوت از سال های قبل
امسال سیزده بدر تصمیم گرفتم فقط جایی برم که عرشیا خوشحال باشه وبهش خوش بگذره وخیلی آزادانه بذارم هرجایی که دوست داره بره...
پس باید به چند نکته ی اساسی دقت میکردم اینکه دور از آب باشه تا نره سراغ آب بازی ...دوم اینکه خطر کمی داشته باشه و آزادانه ومستقل بتونه راه بره

وتنها جایی که به ذهنم رسید یه بیابون با تپه های کم ارتفاع بود که پیدا کردنش کار زیاد سختی نبود. خلاصه اینکه رفتیم جاده خور و بعد از یه مدت گشت زنی جایی رو که به نظر مناسب میومد چادر زدیم.

وعرشیا هم آزادانه شروع کرد به راه رفتن والبته تا کوه رو دید گفت: بریم توه نوردی!!!
ونا گفته نمونه احساس استقلالش زیاد شده بود واصلا حاضر نبود برای کمک دست مارو بگیره،اگه همین طوری پیش بره حتما کوهنورد خوبی میشه!
بابا داشت آتیش درست میکرد ومنم کنار آتیش مواظبت بودم که کار خطرناکی انجام ندی که یه دفعه باد اومد وچادرو برداشت،بابا خیلی ریلکس نشسته بود وداشت به من که دنبال چادر میدویدم میخندید

یه مدت که گذشت 2تا داییت اومدن و البته رفیق دوست داشتنیت عارف جون.

خلاصه بهت کلی خوش گذشت وکاملا تمام انرژیت تموم شد واز راه برگشت توی ماشین خوابیدی.


تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392 | 07:46 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید