تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - قصه های من ومامان!!
مامان:توی گهواره نخواب،برو روی تشکت بخواب.
عرشیا: اینجا بهتره


میره بالای مبل و میگه: نپری،می افتی پایین،پات میشتنه(میشکنه!)
بعدمیپره پایین ومیگه: اووووووووووخ،دیدی اتادی(افتادی!)


براش لالایی میخونم ومیگم: ببین شب شده همه ی عروسکات خوابیدن...
یه نگاهی به عروسکاش میکنه وبا تاکید میگه: چشماش باسه(بازه)! بتواب دیده توب(بخواب دیگه خب!)


وقتی اذیت میکنه ومیفهمه از دستش ناراحت شدم میاد پیشم ومیگه: ناسی،ناسی مامانی،دریه نتونی،مدرت (نازی مامانی،گریه نکنی،معذرت!)


تاریخ : شنبه 26 اسفند 1391 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید