تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - خداحافظی با شیر مادر
از روز شنبه 28 بهمن ساعت 9 صبح عرشیا جونم وارد یه مرحله ی جدید از زندگیش شد و تصمیم گرفت(ویا به زور براش تصمیم گرفتیم!!) که دیگه شیر نخوره.

با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم فکر میکردم واقعا باید از شیر گرفتن بچه کار سختی باشه،اما عرشیای گلم واقعا با این موضوع خیلی راحت کنار اومد.

از این میترسیدم که شاید شب های اول خیلی اذیت کنه و حتی همسایه ها از دستمون آرامش نداشته باشن!! امااااااااااااا ....
در کمال تعجب شب اول کامل شام خورده بود و تا صبح ساعت 6 بیدار نشد وقتی صبح بیدار شد با یه لیوان آب خیلی راحت کنار اومد و دوباره خوابید!!!

تا الانم همین طور بوده،هرشب با یه لیوان آب راضی میشه و بدون هیچ دردسری می خوابه.

خلاصه همیشه وقتی این مراحل رو میخوام بگذرونم نگرانم اما عرشیا اونقدر با مسایل راحت کنار میاد ویه جورایی باید بگم خیلی منطقی برخورد میکنه که هیچ مشکلی پیدا نمیکنم و با کمی توضیح که بهش میدم ودلیل منطقی براش میارم قانع میشه و درک میکنه


دیگه کم کم داره مستقل میشه،وقتی می خوام باهم بریم بیرون ونوبت لباس پوشیدن میشه لباسش رو خودش انتخاب میکنه و میگه: اینو بپوتم(بپوشم)

واگه یه لباس مناسب انتخاب نکنه حتما باید دلیل منطقی بیاری که قانع بشه این لباس مناسب نیست: مثلا حتما باید براش توضیح بدم که چون هوا سرده باید یه لباس گرم بپوشیم!

واسه همین سعی میکنم اول برم سراغ کمد لباسش و دو دست لباس بذارم جلوش وبگم هر کدوم رو که دوست داری میتونی بپوشی...این جوری هم من راحت ترم وهم عرشیا خودش تصمیم میگیره

عاشق شعر خوندنشم،وقتی توی خونه با هم شعر میخونیم کلی لذت میبرم. سوار تاب که میشه شروع میکنه به خوندن: تاب تاب عباتی ....تدا(خدا) منو ننداشی

عاشق این شعره وهمش داره میخونه: اول شعر اصلی رو مینویسم:( عمو برام خریده  یه جوجه ی طلایی،  یه جوجه ی کوچولو  بایه نوک حنایی، از روزی که اومده   من همیشه باهاشم، نمیشه ازکنارش حتی یه لحظه پاشم، ناقلا روی پشتم    میاد ومیخوره سر،  باجیک وجیک میکنه   همش ازم تشکر)

واما با زبان کودکانه ی عرشیا:

عمو برام تریده
یه دوده ی طلایی 
یه دوده ی توتو لو
با یه نوت انایی!!

از رودی که اومده
من همیته بااتم
نمیشه از تنارش
حتی یه لحظه پاتم!

نادلا روی پشتم
میاد ومیخوره تر
با دیک و دیک میتنه
امش ادم تتکر!!


واما یه شعر دیگه که ناقص بلده:(دایی من پلیسه،پلیس راهنمایی،منم می خوام پلیس شم،همکار خوب دایی  .....)

وقتی پلیس راهنمایی رو میگه همیشه میگیرم ومحکم فشارش میدم،آخه تلفظش خیلی برام جالبه ووقتی میگه کلی بامزه میشه.

چند تا شعر دیگه هم بلده که دیگه فرصت نوشتنش نیست..(توی فیلم هایی که زمان بچگیت ازت گرفتم اگه بگردی حتما میتونی پیداش کنی)


                        دوستت دارم پسر نازم


تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 07:49 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید