تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - حرف های عجیب!!!
واقعا نمی دونم بعضی حرفا و کارا رو چطوری یاد میگیری! آخه اصلا یادم نمیاد ما از این حرفا بزنیم!

نمونه اش دیشب که توی حال خودت بودی و داشتی با کفگیرت صحبت میکردی و میگفتی:

کفگیر جوووووووووووونم ، ملاقه ی من!!!!!!  (داشتم از حسودی منفجر میشدم!!!)

همون وقت بابا از مغازه اومد ولی دوباره کار واسش پیش اومد ومجبور شد بره از خونه بیرون... چند دقیقه ای که گذشت و دیدی من منتظرم با تاکید گفتی: مامانی بابا میاد.

خلاصه اینکه یه کم کارش طول کشید وهر دو منتظر بودیم که

یه دفعه گفتی: مامانی؟

گفتم: بله پسرم؟

 گفتی: بابایی فرار کرده!!!!!!!!!!!!!!!!

تا وقتی بابا اومد از خنده مردم،وقتی واسش تعریف کردم از تعجب هاج و واج مونده بود وبعدش کلی با هم خندیدیم...



تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید