تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - معرفی کوچکترین سر آشپز دنیا...
یه آشپز کوچولو توی خونه ی ماست که هر روز و هر لحظه در حال آشپزی کردنه...

شاید درآینده قراره بزرگترین رستوران های زنجیره ای ایران رو به اسم خودش بزنه یا شاید بتونه یه کارخونه ی تولید غذای آماده وعالی رو افتتاح کنه!

ویا شاید قراره به عنوان کوچکترین سرآشپز دنیا معروف بشه!! البته اگه همین جوری پیش بره....

خلاصه اینکه عرشیای ما همیشه یه دونه ملاقه توی دستشه...همیشه ی همیشه... حتی وقتی میره توی خیابون یا مطب دکتر یا خونه فامیل ویا وقتی می خواد بخوابه...

ملاقه شده همدمش...وقتی می خواد بخوابه باید حتما ملاقه دستش باشه وبدون اون اصلا خوابش نمیبره...

مراحل خوابش اینطوریه: اول به قول خودش بوبویه! یعنی گهواره... مرحله دوم روشن کردن چراغ خوابشه و مرحله سوم بغل کردن ملاقه جونش و بعد خوندن شعر و یه خواب راحت....

یه شب توی خواب شروع کرد با چشمای بسته گریه کردن و داشت با دستاش دنبال چیزی میگشت و می گفت: تدیرم...تدیرم!!! یعنی کفگیرم!
خلاصه اینکه توی تاریکی دنبال کفگیرش گشتم ودادم دستش،دوباره یه مکسی کرد وشروع کرد به گریه! بعد فهمیدم دسته ی کفگیرش جدا شده،سریع دسته ی کفگیر رو پیدا کردم و درستش کردم و دادم دستش...

بعد خیلی آروم کفگیر و بغل کرد وخوابید!!!






تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1391 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید