تبلیغات
خاطرات پسرم عرشیا - دیگه میتونم جمله بگم!
عرشیا خان دیگه هر چی که بخواد رو میگه... مثل طوطی !!! فقط کافیه تو تکرار کنی

بچه ی مرتب و با نظمی شده و واقعا توی کارای خونه کمکم میکنه،اینو جدی گفتم وقتی میبینه مشغول نظافتم یه پارچه دستش میگیره و شروع میکنه به نظافت.


وقتی میبینه دارم وسایل اضافی رو جمع میکنم شروع میکنه به جمع کردن و هرچی که روی زمینه رو به من میده تا سر جاش بذارم!

خیلی از کلمات و جمله ها رو میگه اما فقط یه تعدادش رو تا جایی که ذهنم یاری کنه مینویسم!

دوربین رو میده دستم و میگه عکس بعد بدو بدو میاد تا عکسی که ازش گرفتمو ببینه!!
وقتی یه بچه رو میبینه اینقدر ذوق میکنه که می خواد بال در بیاره وکلی خودشو لوس میکنه تا اون نی نی بهش توجه کنه

یه دونه پوشک میاره و دراز میکشه و میگه عبض (عوض)!!!

وقتی می خواد من نتونم بهش نه بگم بهم میگه مامان دوووون( مامان جون)

به عدس میگه : عدشششش
آناناس: آناناششش
موز: موششش
نقاشی: نداتی
خط خطی: خخخخخ  خخخخخخخخ!!!!!
نیست: دیسسسس
جارو : دالوووو

وقتی میگم الاغه چطوری میخنده( منظورم یه دونه از اسباب بازیاشه!) میگه: هه هه هه هه!!! البته کلی هم ازش میترسه واسه همین همش در حال بوسیدن و نوازششه تا خدایی نکرده اون الاغه شروع به خندیدن نکنه!!!

 وقتی ازش میپرسم اسباب بازیتو سر جاش گذاشتی ؟ به جای اینکه بگه گذاشتم میگه گذاشتی!!!

واما عکس های روز شنبه  و یک تعطیلات فوق العاده





تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391 | 09:51 ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات

  • ارز
  • بروجرد
  • پرشین بلاگ
  • فال حافظ
  • دانلود آهنگ جدید